





| 24 | امروز | ![]() |
| 225 | دیروز | ![]() |
| 249 | این هفته | ![]() |
| 1964 | هفته گذشته | ![]() |
| 5647 | این ماه | ![]() |
| 9204 | ماه گذشته | ![]() |
| 70516 | کل بازدیدها | ![]() |
IP شما: 38.107.179.219
,
امروز: 01 خرداد 1391
نجات پرنده عشق
راوی: خلبان رحیم بخشی.
روزهای اول جنگ با تهاجم گستاخانه و حساب شدة دشمن و ریزش بمب در هر نقطه از کشور عزیزمان ایران همراه بود. گویی دشمن قصد گرفتن زهر چشم داشت و به خیال خامش، میخواست ظرف چند روز این ملت را به زانو درآورد. بنابراین دشمن لزومی به محاسبات فراوان نمیدید و از مستی این غرور میتاخت و رجز میخواند. در یکی از بمبارانهای آن روزها پایگاه هوانیروز کرمانشاه هم بیبهره نماند، از آنجا که سامانة پدافندی نداشتیم و هواپیماهای دشمن بدون هیچ مانعی بمبهایشان را در پایگاه میریختند، پنج فروند هواپیمای عراقی انگار مشغول رزمایش بودند. در این هنگام هر کسی به فکر جان پناهی برای نجات خود و خانوادهاش بود. وحشت و سراسیمگی تمام یافراد و خانوادهها را فرا گرفته بود. من در منزل مشغول خوردن ناهار بودم، سریع بچهها را به طبقه پایین آپارتمان بردم و بقیه نیز همین کار را کردند. ناگهان دیدم کشوری چون برق و باد، با لباس پروازی از طبقه دوم پایین آمد و به سمت راهگرد پرواز دوید. صدایش کردم نشنید و رفت. پس از اتمام آن حمله به کشوری گفتم: «احمد در آن حال و هوا کجا رفتی و چه کار کردی؟ چرا بچههایت را جابهجا نکردی که آنها نترسند؟» احمد در جوابم گفت: «من آن زمان رفتم تا شاید بتوانم یک بالگرد را از زیر آتش بمباران دشمن نجات بدهم و به سرعت آن را از محل پایگاه خارج کردم و در جای امنی گذاشتم.» ما هم به تبعیت از او سایر بالگردها را به نقطه امنی انتقال دادیم.









