





| 24 | امروز | ![]() |
| 225 | دیروز | ![]() |
| 249 | این هفته | ![]() |
| 1964 | هفته گذشته | ![]() |
| 5647 | این ماه | ![]() |
| 9204 | ماه گذشته | ![]() |
| 70516 | کل بازدیدها | ![]() |
IP شما: 38.107.179.218
,
امروز: 01 خرداد 1391
میوههای ممنوعه
راوی: سرهنگ خلبان، مسعود جولایی.
روزی دو فقیر به مدینه میآیند. در وردی شهر مردی میانسال را میبینند که در حال کار است. از او برای رفع گرسنگی غذا میخواهند و آن مرد کیسة غذایش را به ایشان نشان میدهد؛ آن دو فقیر کیسه را میگشایند و قرص نان جویی میبینند که خوردنش در توانشان نیست. از مرد طلب غذایی بهتر میکنند. مرد هم چون غذای بهتری نداشته است به ناچار نشانی محل اطعام رایگان به فقرا، مساکین و مسافرین را به آنها میدهد. به راه میافتند و چون به آنجا میرسند و مشغول صرف غذا میشوند، به یاد مرد کشاورز میافتند و تصمیم میگیرند برای او هم غذایی ببرند، اما به زودی متوجه میشوند که اینها همه متعلق به آن مرد کشاورز است و آن مرد کسی جز علی(ع) نیست. این را گفتم تا قصهای از مرید آن مرد بزرگ را بازگو کنم.
احمد روزی فقیری را به خانه میبرد و برای پذیرایی از او ظرف میوهای را نزد او میگذارد. قوتی میبیند که آن مرد با ولع و حسرت به میوهها نگاه میکند، از این همه فقر مردم غمی بر دل احمد مینشیند، آن چنان که بعدها میگفت: نزدیک بود از نگاه پرحسرت آن مرد شاهرگم پاره شود.
از آن پس با آنکه بخش اعظم حقوق خود را خرج فقرا میکرد، باز هم از خرید میوه امتناع میکرد مگر آنکه مجبور به خرید میوه میشد و از ذخیرة پول آن برای فقرا مایحتاج ضروری تهیه میکرد. او همة تلاش و همتش این بود که کمترین را برای خود و بهترین و بیشترین را برای مردم فقیر و نیازمند بخواهد.










نظرات
آر اس اس برای نظرات این مطلب.