نظر سنجی
آمار بازدیدکنندگان






| 21 | امروز | ![]() |
| 225 | دیروز | ![]() |
| 246 | این هفته | ![]() |
| 1964 | هفته گذشته | ![]() |
| 5644 | این ماه | ![]() |
| 9204 | ماه گذشته | ![]() |
| 70513 | کل بازدیدها | ![]() |
بازدیدکنندگان: 2 مهمان حاضر
IP شما: 38.107.179.217
,
امروز: 01 خرداد 1391
IP شما: 38.107.179.217
,
امروز: 01 خرداد 1391
-
مسئول امور بانوان صدا و سيماي مازندران: براي فعاليتهاي شرعي رعايت بوروكراسي اداري ضرورت ندارد
-
براي ترقي مملکت بايد پشت سر ولي فقيه حرکت کنيم
-
اين مادر فاضله به توصيف ويژگيهاي شاخص شهيد كشوري پرداخت و افزود
درباره شهید احمد کشوری
Joomla Templates and Joomla Extensions by JoomlaVision.Com
دفاع مقدس
انقلاب اسلامی
مبارزات سیاسی
جوانی
کودکی
آهویی در آغوش آسمان
آهویی در آغوش آسمان راوی:مادر شهید احمد کشوری. جوانترین امام شهید، جوادالائمه(ع)، تنها فرزند امام رضا(ع) است. در دوران دفاع مقدس جوانان زیادی برای دفاع از اسلام به جبهه رفتند و به شهادت رسیدند تا به ضامن آهو، شاه ملک ایران بگویند ای سلطان ملک یلان و دلیران، ما جان…باغ قشنگ دوست!
باغ قشنگ دوست! راوی: برادر طاهری، فرمانده بسیج ایلام. خواب دیدن اولیای خدا با خواب دیدن مردم عادی تفاوت دارد. چرا که دوستان و عاشقان خدا در خوابهایشان از خدا نشان و درس بندگی و راه زندگی میگیرند. ابراهیم خلیل، دستور ذبح اسماعیل و یوسف، حکم پیامبری و سروری را…شب پاییزی چهاردهم
شب پاییزی چهاردهم راوی: مهندس اصغر ابراهیمی الاصل، استاندار ایلام در سال 1359. عراقیها چون در جبههها مرد جنگ و رزم نبودند و از شیرمردان ما ضربه میخوردند و به قولی عرضة جنگ با دلیرمردان ما را نداشتند، عقدهشان را بر سر مردم بیدفاع و زن و بچههای ساکن در…ققنوس
ققنوس راوی: سرهنگ خلبان، محمود محمدی مهرآبادی. پانزدهم آذرماه 1359 آخرین مأموریت با احمد، دوست و فرمانده مهربان شکل گرفت. آن روز صبح وقتی به تنگه قوچعلی آمدیم تا بالگردها را آمادة پرواز برای مأموریت کنیم، حالی داشتم. حالی که از زمان بیدار شدن وجودم را فرا گرفته بود. با…سرانجام عاشقی
سرانجام عاشقی راوی: سرهنگ خلبان، رحیم پزشکی؛ کمک خلبان شهید احمد کشوری در آخرین پرواز. روزهای پایانی نیمة اول آذرماه 1359 بود که کشوری به من گفت: «شنیدم تعدادی از نیروهای جدید عراقی وارد منطقه شده و قصد دارند از طرف مندلی وارد خاک ما شوند. برویم ببینیم چه…یادگار میمک
یادگار میمک راوی: خلبان، فضل الله مشهدی. غروب چهاردهم آذرماه 1359، حدود ساعت شش عصر احمد به من گفت: - مشهدی یادت هست با سروان موسوی، افسر عملیات تیپ صحبت کردم، آن طرف مرز محلی است که عراق تعدادی تانک جدید وارد کرده و نیروهای ما آنها را شناسایی کردهاند.…انتخابی دیگر
انتخابی دیگر راوی: سرهنگ خلبان حمیدرضا ابی. زیباترین خاطرهای که از کشوری به یاد دارم و هر روز آن را در ذهنم مرور میکنم، به روزهای اول جنگ برمیگردد. اوایل، تخصص من خلبانی بالگرد شناسایی بود. در یکی از روزهای آغاز جنگ که هنوز جنگ به اوج نرسیده بود، احمد…دوازده ساعت پریدن
دوازده ساعت پریدن راوی: خلبان شهید رحیم بخشی. در مقابله با تهاجم دشمن بعثی، کشوری با چند فروند بالگرد از ایلام دفاع میکرد. دفاعی که لحظه به لحظهاش خاطرهای فراموش نشدنی بود که میتوان درباره آن مطالب فراوانی نوشت و ساعتها حرف زد. کشوری با گروه آتش خود در ایلام،…خانة آدمهای عادی!
خانة آدمهای عادی! راوی: حاتم رمضانی از کارکنان میهمانسرای ارشاد ایلام. یک روز هنگام ناهار من مسئول پذیرایی از کارکنان هوانیروز بودم. چند خلبان هوانیروز برای صرف ناهار آمدند و کنار هم روی میزی نشستند. یکی از خلبانها به کشوری گفت: «احمدآقا! به ما اطلاع دادهاند که آن روستا محل…همروی بالگرد 214
همروی بالگرد 214 راوی: سرهنگ خلبان، محمدتقی آقاسیان. بسیاری از آدمها در مقام حرف یکهتاز هستند و ساعتها سخنرانی میکنند؛ اما در مقام عمل پایشان میلرزد. یکی از مأموریتهایی که با کشوری همراه بودم یا بهتر بگویم شانس حضور پیدا کردم تا بتوانم درسی از آن بزرگوار بیاموزم، مأموریتی در…شکار چهل تانک
شکار چهل تانک راوی: سرهنگ نخلبان، غلامرضا شهپرست. پاییز سال 1359، زمانی که درختان بلوط به خاطر آماده شدن برای خواب زمستانی، لباس تابستانی از تن به در میآوردند، به همراه کشوری، مشهدی و سایر دوستان، در عملیاتی در منطقة چنگوله شرکت کردیم. مأموریت ما مقابله با یک تیپ از…بالبرد آوارگان
بالبرد آوارگان راوی: ولی الله لطفی، فرماندار دهلران در سال 1359. اوایل جنگ تحمیلی هر کس در حد توان خود باری به دوش میکشید تا باری از دوش ملت بردارد. سهم من هم این بود که در شهرستان جنگی دهلران به عنوان فرماندار، بار مسئولیت شهرستان را به دوش بکشم.…بِکاو و بِکُش!
بِکاو و بِکُش! راوی: سرتیپ خلبان، محمود بابایی. کشوری گروههایی را تشکیل داده بود به نام «بکاو و بکش»؛ به معنی پیدا کردن دشمن و از بین بردن آنها. یکی از مأموریتهای ما در روزهای آغازین جنگ، عقب راندن دشمن بود که در حد فاصل قصرشیرین تا سر پل ذهاب…تک مضراب عشق
تک مضراب عشق راوی: خلبان فضل الله مشهدی. بعد از ظهر یکی از روزهای پاییزی مهر 1359 بود، یک بالگرد 214 در محوطة ژاندارمری ایلام به زمین نشست. تعدادی از جانشینان همکاران پروازی که باید تعویض میشدند، پیاده شدند. در بین آنها جوانی را هم قد و قوارة خودم با…شمردن بالگردها
شمردن بالگردها راوی: علی محمدآزاد، فرمانده وقت سپاه پاسداران ایلام و فرماندار نظامی مهران در سال 1359. از آنجا که عراق به طور ناگهانی به ایران حمله کرده بود، در آغاز جنگ در مناطق مرزی استان ایلام نیروی نظامی و تدافعی کافی مستقر نبود، از این رو ایران آمادگی نظامی…آغازین روزهای فتنه
آغازین روزهای فتنه راوی: مهندس اصغر ابراهیمی الاصل، استاندار ایلام در سال 1359. در اردیبهشت ماه 1359 مرزبانان پیدرپی گزارش میدادند که نیروهای نظامی عراق در نوار مرزی تحرکات زیادی دارند و سرگرم ساخت جاده، سنگر، برق رسانی و حفر کانال هستند و در کنار آن، نقل و انتقالهای فراوان…عروس زاگرس
عروس زاگرس ایام سرزمین مردمان خونگرم و صمیمی است که عشق علی(ع) وجودشان را لبریز کرده و بزرگترین و صادقترین گواه کارشان، سوگند به نام علی(ع) است. هنگامی که انقلاب روزهای پرتلاطمی را سپری میکرد، ارتش عراق به این استان حملههایی میکرد و پاپس میکشید. پس از سه ماه زخمها…
نجات پرنده عشق
نجات پرنده عشق راوی: خلبان رحیم بخشی. روزهای اول جنگ با تهاجم گستاخانه و حساب شدة دشمن و ریزش بمب در هر نقطه از کشور عزیزمان ایران همراه بود. گویی دشمن قصد گرفتن زهر چشم داشت و به خیال خامش، میخواست ظرف چند روز این ملت را به زانو درآورد.…به خدا علی مرد است
به خدا علی مرد است راوی:حجت الاسلام دکتر سیدرضا موسوی. کشوری پس از دو عمل موفقیتآمیز بازو و گردن، برای سپری کردن دوران نقاهت و زیر نظر داشتن گروهان عملیاتیاش در پایگاه، به کرمانشاه بازگشت. درست در پایان دهة اول شهریور ماه بود که خداوند دومین هدیة احمد و همسرش…استتار
استتار راوی: خلبان شهید رحیم بخشی. شب همان روزی که کشوری زخمی شده بود به ملاقاتش رفتم. تا مرا دید، مثل آدمهای سالم با روحیة بشاش و سرحال به طرفم آمد، با من دست داد و روبوسی کرد. گفتم: «احمد شنیدم مجروح شدی، وضعیتت چگونه است؟» گفت: «زخمی شدم ولی…پرفسور سمیعی
پرفسور سمیعی راوی: سرهنگ خلبان، مسعود جولایی. آخرین ساعات ششمین روز خرداد ماه 1359 در حال سپری شدن بود و گرمای هوا آدم را بیحوصله میکرد. ناگهان به پایگاه اطلاع دادند که مرغ عشق (کشوری) زخمی شده و بالگرد کبرا، مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به شدت مجروح شده…آرامش
آرامش راوی: خلبان عبدالحمید شیخ حمیدی. آخرین روزهای هفتة اول ماه پایانی بهار 1359 در حال سپری شدن بود که یک مأموریت به گروه ما محول شد. من و احمد به همراه بچهها رفتیم. پس از انجام موفقیتآمیز عملیات در غرب کشور، در حال برگشت بودیم که از داخل دره…فرشتهای در قالب انسان
فرشتهای در قالب انسان سخنان شهید ولی الله فلاحی در مراسم هفتم شهید کشوری. روزی که پاوه در محاصره کامل و در آستانة سقوط بود، روز جمعه بود. من از پاسداران، مردم و دکتر چمران خداحافظی کردم و به کرمانشاه آمدم تا فکری برای شکستن محاصرة پاوه کنم. تا آن…همسفر
همسفر راوی: خانم کشانی. همة مسلمانان اعتقاد خاصی به پرداخت زکات دارند و آن را از واجبات میدانند، جرا که موجب کاهش فاصلة طبقاتی جامعه میشود و از بروز فتنه و شورش طبقة ضعیف جلوگیری میکند تا امنیت و آرامش از مردم سلب نشود. بنابراین همة مسلمانان موظف به دادن…شورای دفاع
شورای دفاع سرهنگ فنی هوایی، علی عسکر آزادی. در کرمانشاه مسجدی بود به نام «مسجد جامع حاج شهبازخان» که یکی از کمیتههای انقلاب اسلامی شهر در آنجا مستقر بود. یک روحانی به نام حاج آقا پرتوی از این کمیته مأمور شد تا رابط بین کمیتة حاج شهبازخان با کمیته نظامی…فیوز بالگردهای جنگی
فیوز بالگردهای جنگی راوی: فنی هوایی، محمد نیکرهی. سه شب از پیروزی انقلاب اسلامی میگذشت. من، احمد و تعدادی از همکاران در منزل یکی از دوستان جمع بودیم و در مورد مسائل مختلف روز، بررسی کارها و چگونگی عمل به وظیفه صحبت میکردیم. پس از بحث و تبادل نظر، تلویزیون…فرمانده هوانیروز
فرمانده هوانیروز راوی: دکتر سیدرضا موسوی. به محض پیروزی انقلاب اسلامی، تعدادی از پادگانها و مراکز نظامی بدون فرمانده ماندند. از این رو هر گونه خراب کاری و غارت اموال محتمل بود. کشوری و چند تن از افسران هوانیروز کار گروهی را به سرپرستی حاجآقا موسوی تشکیل دادند تا با…پیروزی انقلاب
پیروزی انقلاب سال 1353 سردترین ماههای خود را سپری میکرد و فصل زمستان به نیمه رسیده بود که احمد کشوری به همراه دوستان همدورهایش، پس از پایان آموزش پیاده در شیراز با همه تلخی و شیرینیهایش، به تهران عزیمت کرد و پس از دریافت حکم ابلاغ از ستاد هوانیروز کشور…
نیایش آسمانی
نیایش آسمانی راوی: سرهنگ خلبان، غلام رضا شهپرست. وقتی به ما مأموریت دادند که به بهانة پشتیبانی از نیروهای مرزی ارومیه و در واقع دور کردن احمد و دوستانش از کرمانشاه، به آنجا برویم، من و کشوری به همراه خلبانان علیپور، بهرامپور و چند تن از دوستان دیگر وارد ارومیه…شب طولانی زیبا
شب طولانی زیبا راوی: ابوالقاسم کشوری (برادر شهید). حدود 9 سال داشتم که در زمان تعطیلات مدرسه به منزل احمد در مجموعة خانههای سازمانی هوانیروز کرمانشاه رفتم. وقتی به مسجد میرفت من هم همراهش میرفتم. بعد از نماز او و دوستانش به همراه امام جماعت مسجد جامع ـ حاج آقا…میهمان سفرة خدا
میهمان سفرة خدا راوی: حجت الاسلام سید موسی موسوی. اولین بار بود که او را میدیدم یک مرد جوان با سر و وضعی مرتب که معمولاً پایین مجلس مینشست و به سخنرانی گوش میداد. دقتش در گوش دادن به مطالب با دیگران فرق میکرد. انگار چیزی گم کرده و در…اولین هدیه از انقلاب
اولین هدیه از انقلاب راوی: فنی هوایی، محمد نیکرهی. اولین حرکت انقلابی مردم کرمانشاه قبل از پیروزی انقلاب، با شهادت یکی از ائمه معصومین(ع) مصادف شده بود. مبارزان و متدینین کرمانشاه، یکی از سخنرانان قم را که تعلق خاطری هم به امام داشت، برای سخنرانی در مسجد معتضدی کرمانشاه دعوت…شناسایی ستارگان
شناسایی ستارگان راوی: فنی هوایی، محمد نیکرهی. در سالهای 1355 و بعد از آن، که صنعت چاپ و تکثیر این قدر پیشرفت نکرده بود، کار تکثیر جزوات با دستگاهی به نام «استنسیل» صورت میگرفت که باید مطالب را روی یک کاغذ مخصوص با قلمی ویژه پیاده کرد، سپس با چرخاندن…تمنای ملکوتی
تمنای ملکوتی راوی: خلبان احمد سیقعلی. پایگاهها و تمام مراکز نظامی هر روز صبح مراسم صبحگاه دارند که انجامش الزامی است و شرکت همه نیروها در آن اجباری است. در سال 1355 طبق روال، هر روزه مراسم صبحگاه داشتیم که فضای آن پر از ترانهها و موسیقیهای مختلف بود و…افسر مشکوک
افسر مشکوک راوی: حجت الاسلام دکتر سیدرضا موسوی. نهال انقلاب که امام(ره) در سال 1341 کاشته بود، کمکم به مدرختی تنومند تبدیل میشد تا برای ثمردهی آماده شود و آن کودکان و شیرخوارانی که به سربازی امام درآمده بودند، برای اعزام به سنگرهای انقلاب آماده میشدند. یکی دو سالی به…
میوههای ممنوعه
میوههای ممنوعه راوی: سرهنگ خلبان، مسعود جولایی. روزی دو فقیر به مدینه میآیند. در وردی شهر مردی میانسال را میبینند که در حال کار است. از او برای رفع گرسنگی غذا میخواهند و آن مرد کیسة غذایش را به ایشان نشان میدهد؛ آن دو فقیر کیسه را میگشایند و قرص…سیاق مولا
سیاق مولا راوی: خلبان، احمد سیفعلی. احمد کشوری صندوق اعانه یا بهتر بگویم انجمن خیریهای به راه انداخته بود و از کمکهای مالی ماهانة دوستان بهره میجست و چون از کارش اطمینان داشت و از محاسبه و نظارت ابایی نداشت، بنابراین از همکاران میخواست تا بر هزینه کرد آن نظارت…نوع دوستی
نوع دوستی راوی، فنی هوایی، محمد نیکرهی. وقتی مأمور خرید قبلی را کنار گذاشتند، من جانشین او شدم. چون تجربة این کار را نداشتم، به همان جاهایی میرفتم که افسر قبلی، ستوان دوم کشوری میرفت. به هر کجا میرفتم و با هر کسی برخورد میکردم، آنچه میشنیدم تعریف و تمجید…زلالی دریا
زلالی دریا راوی: سرهنگ خلبان، عیسی ممدوحی. هنگامی که در پایگاه کرمانشاه خدمت میکردم، یکی از افسران خلبانی که مورد توجه همه بود، ستوان دوم احمد کشوری نام داشت. پس از چندی او را به پست مهندسی منتقل کردند و آن افسر درستکار و جوان، مأمور خرید شد تا نیازمندیهای…طراحی نماد هوانیروز
طراحی نماد هوانیروز راوی: سرتیپ خلبان، رحمان قضات. در شیراز با احمد همآسایشگاهی شدیم و تختخوابمان کنار هم بود. معمولاً ظهرها آنجا استراحت میکردیم. او جوانی خوشذوق و با اخلاق بود. در کلاس، آسایشگاه و راهپیماییهایی شبانه و همچنین در جمع بچهها شرکت داشت. با همه شوخی میکرد و گرم…پرهیزکاری
پرهیزکاری راوی: سرهنگ خلبان، حمیدرضا آبی. با احمد از سال 1353 که در مرکز پیادة شیراز، دورههای مقدماتی و عالی را میگذراندیم، آشنا شدم. با او همپرواز بودم و تا حدود زیادی او را میشناختم. با همة شوخطبعیها و چهرة شاداب و هنری که داشت، نسبت به مسائل مذهبی و…همکلاسیها
همکلاسیها راوی: سرهنگ خلبان، مسعود جولایی. روزهای پایانی تابستان 1351 پس از اتمام تحصیلات دبیرستان و اخذ مدرک پایان دورۀ متوسطه در تکاپوی ادامه تحصیل با یافتن کاری درست و حسابی بودم. به هر جا سرک میکشیدم و هر روز روزنامهای را ورق میزدم، تا اینکه در لابهلای روزنامهها، آگهی…هوانیروز و دوران دانشجویی
هوانیروز و دوران دانشجویی سرانجام در خرداد ماه 1348، تلاشها و درس خواندنهای احمد نتیجه داد و با معدل عالی قبول شد. او برای ادامه تحصیل به شهرستان بابل رفت و در دبیرستان قناد در رشتۀ ریاضی ثبت نام کرد. در اینجا مسیر زندگیاش از مسیر زندگی بعضی از دوستان…
بالگرد چوبی
بالگرد چوبی روای: حجت الله برارپور، هم کلاس شهید. سادهزیستی یکی از خصلتهای آدمهای بزرگ و خدایی است. احمد که میتوانست از پول توجیبی و با پولی که گاه از خطاطی، نقاشی و با دستفروشی و کار کشاورزی به دست میآورد، دنبال شیکپوشی باشد، هرگز این کار را نمیکرد. او…ابراهیم آتش
ابراهیم آتش راوی: فاطمه سیلاخوری مادر شهید. «دیشب خواب دیدم دو مار تیرهرنگ دنبالم کردند و قصد داشتند به من صدمه بزنند!» این خوابی بود که او دیده بود. احمد یک روز مرا صدا زد و گفت: «مادر جان میخواهم چیزی بگویم» من هم او را با نهایت مهربانی و…سهم دستِ کوچک
سهم دستِ کوچک وارد هر خانهای که شوید، با دیدن تابلوها و تزیینات آن به روحیات و باورهای افراد آنجا پی خواهید برد. اگر وارد منزل پدری شهید کشوری بشوید، یک نقاشی تقریباً دو در یک متری روی بوم با آبرنگ پیش چشمانش جلوهگری میکند زیرش امضای سال 1341 نقاش…همه فن حریف
همه فن حریف راوی: غلامحسین زمانی مدیر و معلم شهید کشوری. هنر و صوت زیبا هدیه خداست. بعضیها از آن خوب بهره میگیرند و بعضی هم بد. احمد از گروه اول بود، او صوتی زیبا و دلنشین داشت و با تلاوت صحیح قرآن، بر زیباییش میافزود. قرآن صبحگاهی مدرسه به…دوران ابتدایی- انتخاب راه آینده
انتخاب راه آینده در پایان خرداد 1344 مدرسه خیام و مدیر دلسوزش مجبور شدند با شوق و اشتیاق فراوان اما همراه با ناراحتی، با یکی از بهترین و ممتازترین دانشآموز خود که در همه جوانب اخلاقی و درسی سرآمد دیگران بود، خداحافظی کنند و او را برای نیل به هدفی…دوران ابتدایی- کفش عید
کفش عید راوی: حجت الله برارپور. سال پنجم ابتدایی در دبستان خیام با احمد همکلاس بودم. طبق روال نزدیک عید نوروز در اسفند که خانوادهها برای بچهها کفش و لباس نو میخریدند، خانواده احمد هم یک کفش نو برایش خریده بودند. او آن کفش را پوشید و به مدرسه آمد.…دوران ابتدایی- برقراری صلح
برقراری صلح راوی: یدالله ضیایی. سال 1340 بود. دبستان خیام کیاکلا بودیم. روزی بین دو تا از دانشآموزان مدرسه بحث شد و دعوا بالا گرفت و آنها سخت یکدیگر را به باد کتک گرفتند. احمد کشوری از راه رسید و پس از آگاه شدن از ماجرا، برخلاف بقیه که بیتفاوت…دوران ابتدایی- سرآغاز پرواز
سرآغاز پرواز راوی: محمدباقر یوسفی هم کلاس شهید. نخستین روزهای مهرماه سال 1339 بود و مدرسه خیام که آن زمان تنها مدرسه مقطع ابتدایی کیاکلا بود، خود را برای پذیرایی از دانش آموزان آماده میکرد. دانش آموزان هم شوق رویارویی با مدیر دلسوز، با اخلاق و منضبط مدرسه، مصطفی تاجبخش،…داستان تولد احمد- ضامن آهو
ضامن آهو باد گرم و شرجی کیاکلا برگهای تقویم سال 1332 را ورق میزند و روزها از پی هم میآیند تا به نیمه تیرماه میرسد. فاطمه از شوهرش میخواهد به دنبال بیبی، مامای محله برود تا در زایمان اولین فرزندش به او کمک کند. غلام حسین که ماهها منتظر چنین…













